الفبای ترکی پذیرفته شده در ۲۱ نوامبر ۱۹۲۸ دارای ۲۹ حرف است که از قرار زیرند:
a: آ مانند ata(پدر)
b: ب مانند ben(من)
c: ج مانند gece(شب)
ç:چ مانند ağaç (درخت)
d:د مانند kend (خود)
e:کسره و البته این حرف هم برای صدای کسره و هم برای صدای فتحه به کار می رود.در بسیاری از کلمات ترکی ترکیه صدای فتحه و کسره شبیه هم تلفظ می شود.در این باره که آیا در ترکی قدیم کسره و یا فتحه وجود نداشته نظر قطعی وجود ندارد.
f: ف مانند sınıf(کلاس)
g:گ مانند dergi(مجله)
ğ:غ (که گاهی به صورت ی و گاهی اصلا تلفظ نمی شود)مانندağız(دهان)
h:ه مانند hangi(کدام)
i:ای مانند dil(زبان)
ı:این حرف یکی از حروفی است که تقریبا مختص زبان های ترکی است.مانند batı(غرب)
j:ژ مانند fizyoloji (فیزیولوژی)
k: ک (که تلفظ های گوناگونی دارد گاهی به صورت نازک و گاهی به صورت ضخیم)مانند kaş(ابرو)
l:ل مانند kal(بمان)
m:م مانند durum(وضعیت و حالت)
n:ن مانند nasıl(چگونه)
o:او مانند konu(موضوع)
ö:این هم یکی از حروف اختصاصی ترکی است.اما تلفظ آن شبیه تلفظ حرف o در کلمه world است.مانند söyle(بگو)
p:پ مانند kapı(در)
r:ر مانند ver(بده)
s:س مانند soru(سوال)
ş:ش مانند şu(این)
t:ت مانند taş(سنگ)
u:او مانند uzman(کارشناس و متخصص)
ü:این حرف در زبان های فرانسه و آلمانی و بعضی دیگر از زبان ها وجود دارد.مانند ünlü(مشهور)
v:و مانند gövde(بدن)
y:ی مانند iyi(خوب و خوش)
z:ز مانند öztütk(ترک اصیل)
با این حال اگر صداها و حروف کلماتی که از فارسی و عربی و زبان های غربی وارد ترکی شده اند را به این تعدا اضافه کنیم حروف ترکی به عدد ۴۰ نزدیک می شود.
حروف زبان ترکی بر اساس بسته یا باز بودن مجاری تولید صدا به دوسته صدادار (vokal,sesli,ünlü) و بی صداها (konsonant,sessiz,ünsüz) تقسیم می شوند.
صدادارها
حروفی که به هنگام تشکیل آن ها در مجاری تولید صدا به هیچ مزاحمی برخورد نمی کنند و فقط از لرزش تارهای صوتی به وجود می آیند.این حروف a, e, ı, i o, ö, u, ü هستند.که با چهار معیار دسته بندی می شوند.
۱.بر اساس نقط ای در دهان که تشکیل می یابند:صداهایی که در قسمت عقب دهان و انتهای زبان تشکیل می شوند را art(kalın) ünlüler می گویند.این حروف شامل a, ı, o, u هستند.صداهایی که با آمدن زبان به جلو در قسمت ابتدای دهان تشکیل می شوند را ön(ince) ünlüler گویند که شامل e,i,ö,ü هستند.
۲.بر اساس وضعیتی که زبان دارد: صداهایی که زبان به هنگام تشکیل آنها حالت خم شدن و بسته شدن پیدا می کند را yuvarlak ünlüler گویند که شامل o, ö, u, ü هستند.وصداهای a,ı,i,e که زبان به هنگام تلفظ ان ها هیچ حالت خاصی به خود نمی گیرد را düz ünlüler گویند.
۳.بر اساس وضعیتی که فضای بین زبان و دماغ در داخل دهان وجود دارد:صداهای a,e,o,ö که به هنگام تشکیلشان این فضای خالی بزرگتر است geniş و صداهای ı,i,ü,u که به هنگام تلفظ این فضا کوچکتر است را dar ünlü گویند.
۴.بر اساس مدت زمانی که صدا تلفظ می شود:اگر زمان تلفظ یک صدا کوتاه باشد آن را kısa ünlü و اگر مدت زمان تلفظ نسبتا بیشتر باشد آن را uzun ünlü گویند.در ترکی ترکیه صداهای طولانی (ā, ê, î, ū, û) را در کلماتی که از عربی و فارسی وارد شده اند می بینیم.البته صداهای طولانی موجود در ترکی ترکمنی و ترکی یاقوتی مربوط به زبان ترکی مادر است که همچنان در این زبان ها باقی مانده است.
صدادارها را بر اساس تقسیم بندی بالا می توان ایچنین نشان داد:
a : Art, düz, geniş o : Art, yuvarlak, geniş
ı : Art, düz, dar ö : Ön, yuvarlak, geniş
e : Ön, düz, geniş u : Art, yuvarlak, dar
i : Ön, düz, dar ü : Ön, yuvarlak, dar
صداشناسی
صدا
كوچكترين جز هر زبان را كه قابل تجزيه به اجزاي ديگر نيست را صدا گويند.اگر بپذيريم كه زبان از صداهاي آن تشكيل ميشود و همچنين اينكه ابتدا سخن گفتن و سپس نوشتن به ميان آمد ميتوانيم به اهميت صداها در زبان پي ببريم.صداها كه به تنهايي معنايي ندارن با همديگر هجاها و هجاها با همديگر كلمهها و كلمهها هم با همديگر جملات را تشكيل ميدهند.
تشكيل صداها
هنگامي كه هوا از ششها بيرون داده ميشود و از مجاري ناي و دهان و بيني گذشته و ارگانهاي تنفسي به ممديگر نزديك يا يا تنگ و برجسته ميشوند صدا تشكيل ميشود.
به دليل محدود بودن امكانهاي حنجرهاي در انسان صداهايي هم كه انسان ميتواند دربياورد محدود است.با اين:ه بسياري از صداهاي زبانهاي مختلف با يكديگر مشتركاند ولي در عين حال بعضي صداها فقط مخصوص يك يا چند زبان هستن. مانند: ñ, ı(نون غنه) , ö , ü براي تركي و حرف عين براي عربي.به دليل لينكه حروف ç , ı , ö , ş , ü مخصوص تركي هستند و نوشتن اين حرفا مستلزم نصب چند نرمافزار كوچك در ويندوز هست از اينرو گاهي نزديكترين حرفها به اينها (c, i , o, s ,u) را در هنگام نوشتن مينويسند.
هر زباني صدهاي مخصوص به خود را دارد.زماني كه كودك در مرحله زبان باز كردن است كمكم صداهايي را كه ميشنود را تقليد كرده و حنجره او با آنها پرورش مييابد.بعد از اين دوره شكلدهي به صداها با توان بيشتر انجام ميپذيرد.
رابطه صدا و حرف و الفبا
نماد صدا در نوشتار حرف است.در تركي ميان صدا و حرف رابطهاي متوازن يا متساوي برقرار است.همانطور كه يك صدا با يك حرف نشان داده ميشود، به هنگام خواندن يك حرف نيز تنها يك صدا از دهان خارج ميشود.يعني صداهايي مانند a , b , c , d در نوشتار فقط با يك حرف نشان داده ميشود.در زبان آلماني صداي "ش" با حروف sch نشان داده ميشود كه اين وضعيت در تركي وجود ندارد.مثلا در كلمه Türk چهار صدا و در نتيجه چهار حرف وجود دارد.اساس زبان صداست.يك صدا در زبانهاي مختلف با حروف متفاوتي نشان داده ميشود.چيزي كه متغير است نه صدا كه حرف است.مثلا صداهاي زبان تركي از ابتدا تا كنون با الفباهاي كؤكتورك تا الفباي لاتين نوشته ميشود در حاليكه صداها همان صداهاي سابق هستند.
در تركي تركيهاي به حروف الفبا كه از ترتيب نماد صداها تشكيل ميشود آلفابه(alfabe) گفته ميشود كه از ابتداي حروف α (آفا) و β (بتا) به ميان آمده است.بعضي از زبانشناسان با اين توجيه كه در كلمه الفاي عربي از حروف الف و باء تشكيل ميشود امروز از كلمه abece (آبج) استفاده ميكنند.
سيستم رسمي موردقبول ملتها براي آموزش و انتشارات را الفباي رسمي گويند.براي از بين بردن شلوغي نماها در الفباهاي رسمي بيشتر مواقع صداهايي كه به يكدگير نزديك هستن را با هدف آسانتر كردن زبان با يك نماد نوشته و آنها را به كمترين مقدار ممكن كاهش ميدهند.به عبارت ديگر الفياي رسمي هيچگاه نميتواند همه صداهاي زبان را نشان بدهد.به همين دليل زيانشناسان از الفباي علمي و يا الفباي ترانسكريپسيون استفاده ميكنند كه براي نشان دادن همه اصوات زبان و بررسي لهجههاي يك زبان به كار ميرود.
قسمتهای مختلف علم زبانشناسی
به علم تجزیه و تحلیل زبان از اصوات و کلمات و جملات با در نظر گرفتن همه جوانب آن و قواعد زبان گرامر گفته میشود.مانند همه علوم زبانشناسی نیز دارای قسمتهای مختلف است که بعضی از آنها اینچنین است.
فونتیک:اصوات زبان و روابط بین آنها و رخدادهای صوتی
مورفولوژی:کلمات و ریشه آنها و وندها و وظیفه و کاربرد آنها
سینتکس:رابطه بین کلمات و جملات
سیمانتیک:معنای کلمات و گروههای کلمات و رخدادهای معنایی در زبان
اتیمولوژی:منبع کلمات و اینکه از چه زبانی گرفته شده
همچنان که نمیتوان قسمتهای یک زبان را از یکدیگر با مرزهای دقیق مشخص کرد اینها نیز کاملا از یکدیگر مستقل نیستند.به ویژه اینکه میتوان سیمانتیک و اتیمولوژی را میتوان در داخل مورفولوژی بررسی کرد.به همین دلیل هم گاهی زبانشناسی را به سه قسمت فونتیک و مورفولوژی و سینتکس تقسیم میکنند
ترکی نوین
۳.دوره ترکی نوین(قرون ۱۵ تا ۲۰)
دورهایست که لهجههای به وجود آمده در دوره میانه و ادبیات آنها توسعه و ادامه مییابند.از نظر زبانشناسی به طور قطع نمیتوان مرز مشخصی میان ترکی میانه و ترکی نوین تعیین کرد.ولی در هر حال میتوان این دوره را دوره تغییرات لهجهها و تاثیرات خارجی بر زبان ترکی انگاشت.
در این دوره از طرفی لهجههای اورخون و اویغور و قاراخانلی و خوارزم و لهجه دیگر به وجود آمده از آن یعنی ترکی جغتای رشد و توسعه مییابند و از طرف دیگر سلجوقهای آناطولی به همراه لهجههای اوغوز با پیشرفت و رشد سریع در مدت زمان کمی دومین زبان نوشتاری ترکی را پدید میآورد.
ترکهای خزر و ترکهای شمال دریای سیاه تا قسمتهای بزرگی از اروپا که در رون ماقبل میلاد به آنجا کوچیده بودند همچنان تا قرن ۱۵ به حیات خود ادامه میدهند.
۴.دوره ترکی مدرن
ترکی مورد استفاده از ابتدای قرن بیستم تا به امروز در مناطق مختلف ترکنشین دنیاست.امروز زبان ترکی دارای بیست زبان نوشتاری مختلف و گویشهای بیستر از این تعداد است.
۲. دوره ترکی میانه
دورهای که ترکی باستان را به ترکی نوین مرتبط می سازد.در اين دوره به تركي مورد استفاده در آسياي ميانه تركي مشترك آسياي ميانه هم گفته ميشود.در قرن سيزده ميلادي، در دنياي ترك با به وجود آمدن بعضي تغييرات و جداييها كمكم در شكل زبان تغييراتي صورت ميگيرد.اين دگرگونيها زمينه را براي ايجاد نظام نوشتاري نوين تركي پديد آورد.در واقع بايد گفت منطقه اصلي اين تغييرات شهر خوارزم بود.اين شهر از طرفي پلي براي ارتباط تركي قاراخانلي و تركي خوارزمي گشته و هم تركي باستان را وارد شرايط جديد ميكند و زمينه را براي به وجود آمدن لهجه جغتايي از گروه تركي شرقي به وجود ميآورد.
تركي خوارزمي نامي است كه به زبان نوشتاري تركستان غربي در قرون ۱۳ و ۱۴اطلاق ميشود.يادگارهاي به جا مانده از اين دوره در دو گروه تركي قبچاق و تركي خوارزم دستهبندي ميشوند اكنون به نام برخي از اينها توجه كنيد:
تركي خوارزمي:
مقدمةالادب:اين كتاب بعد از ديوان لغات الترك غنيترين لغتنامه تركي است كه از طرف زمخشري در سالهاي۱۱۲۷-۱۱۴۴ نوشته و به خوارزمشاه آتسيز تقديم شده است.
قصصالانبيا:در اين اثر كه توسط رابغوزي در سال ۱۳۱۰ نوشته و به امير نصرالدين توق بوغا تقديم شده، داستانهاي آمده در قرآن كريم كه مربوط به پيغمبران الهي است و همچنين داستان حضرت محمد(ص) و سه خليفه و حضرت علي (ع) و امام حسن(ع) و امام حسين(ع) و نگاشته شده است.
معينالمريد:اين كتاب شعر كه حاوي ۹۰۰ بيت است در سال ۱۳۱۳ و براي آموزش فقه و تصوف براي تركمنهايي كه عربي نميدانستند نوشته شده است.
محبتنامه:يك اثر منظوم است كه خوارزمي آن را در سال ۱۳۵۳ نوشته است.
نهجالفراديس:ترجمه چهل حديث است كه محمود كدرلي آن را در سال ۱۳۵۸ با مضموني ديني، اخلاقي به تركي خوارزمي نوشته است.اين كتاب يك نمونه زيبا از نثر تركي خوارزمي به شمار ميرود.
در ضمن تفسير قرآن كريم نيز مربوط به اين دوره است.
تركي قبچاق:
کدکس کومانیکس:در سال ۱۳۰۳ نوشته شده و شامل لغتنامهای مختصر به زبان های ترکی-آلمانی-لاتینی-فارسی است.
ترجمان ترکی و عربی:کتابی شامل لغت نامه و گرامر ترکی است و در سال ۱۲۴۵ نوشته شده است.
کتابالادراک للسانالاتراک:اولین کتاب گرامر شناخته شده ترکی است که ابوحیان آن را در سال ۱۳۱۲ نوشته است.
خسرو و شیرین:ترجمه منظمومه خسرو وشیرین نظامی به ترکی است که قطب آن را در سال ۱۳۴۱ نوشته است.این کتاب از منابع پایه ای ترکی قبچاق است.
گلستان:ترجمه ترکی کتاب گلستان سعدی توسط سارایلی سیف.
التحفهالزکیه فیالغتالترکیه: تاریخ نگارش این کتاب دقیقا معلوم نیست.یکی از کتابهای گرامر ترکی قبچاق است.
القوانینالکلیه فیالغتالترکیه : نویسنده این کتاب هم که منبع مهم گرامر قبچاقی است معلوم نیست.
دوره های تاریخی زبان ترکی
زبانشناسان دورههاي تاريخي زبان تركي كه قبل از زمان به وجود آمدن متنهاي تركي باستاني كه امروز در دست داريم است را به قرار زير بيان ميكنند:
1.دوره زبان يكسان آلتايي: دورهاي كه تركي هنوز از زبانهاي آلتايي جدا نشده بود.
2. باستانيترين دوره تركي: زمانيكه تركي از آلتاي جدا شده و به صورت يك زبان مستقل درآمده بود.
3.دوره تركي نخستين: زمانيكه هنوز زبانهاي هو، آوار، خزر و بلغار از تركي جدا نشده بودند.
همچنين زبان شناسان تاريخ تركي را با توجه به كتيبهها و متنهاي باستاني به دورههاي زير تقسيم ميكنند:
1.دوره تركي باستان(قرنهاي 6 تا 13)
اولين دوره زمان تركي با توجه به كتيبههاست كه تا قرن سيزده ميلادي ادامه داشته است.در مقايسه با ديگر دورهها هم از نظر صداها و هم از نظر فرم و خزينه كلمات خالصترين است.متنهاي به دست آمده از اين دوره در سه دسته كؤكتورك، اويغور و قاراخانلي قرار ميگيرند:
آ) متنهاي كؤكتورك:نوشتههايي كه كؤكتوركها با استفاده از الفبايي كه خودشان ايجاد كرده بودهاند نوشتهاند.نوشتههاي اين دوره به بيش از 250 عدد ميرسد.نام بعضي از آنها به قرار اينچنين است:كول تيگين، بيلگه قاغان، تونيوقوق، اورخون، چويرين، هويتو تامير، نالايها، تالاس، هانگيداي، ايه نور و ...
ب)متون اويغور
بعد از واژگوني حكومت كؤكتوركها اويغورها را در صحنه تاريخ ميبينيم.با وجوديكه بيشتر نوشتههاي بهدست آمده از اين دوره را ديني و اخلاقي تشكيل ميدهد اما در ميان آنها نوشتههايي در مورد طب، طالعبيني و نجوم و شعر هم ديده ميشود.مهمترين آنها كتيبههاي زير هستند:
سگگيز يوكمك: متني ديني اخلاقي ترجمه شده از چيني كه داراي خزينه كلمات بسيار غني است.
آلتون ياروق:حجيمترين متن ترجمه شده از چيني به اويغوري است كه آنرا سينگكو سلي توتونگ نوشته است.
ايرق بيتيك: متني در باره طالعبيني است كه از 65 بند تشكيل شده است.
داستان قايلآنامقار و پاپامقارا:داستان يك شاهزاده فهميده و يك شاهزاده كمفهم است.
پ):متون قاراخانلي
متون نوشته شده در دوره قاراخانلي اينها هستند:
قوتادگو بيليگ:(علم سعادت،1069-1070)كتاب شعري با حدود 6645 بيت كه نويسنده كتاب يعني يوسف خاص حاجب بوسيله گفتوگويي ميان چهار مرد دولت ، انسان ،عدالت و عقل را تمثيل ميكند.وراه سعادت در دو جهان را نشان ميدهد.
ديوان لغات الترك:كتابي كه محمود كاشغري به منظور آموزش تركي به عربها و نشان دادن برتري زبان تركي در سال 1072 شروع و در سال 1077 به پايان رساند .و آنرا به خليفه ابوالقاسم عبدالله تقديم كرد.اين كتاب اولين انسيكلوپدياي تركي به شمار ميرود.محمود كاشغري براي نوشتن اين كتاب تمام سرزمينهاي تركزبان را گشت و تمام كلمات تركي را در آن به ثبت رسانيد.اين كتاب را همچنين ميتوان اولين كتاب توركولوژي تاريخ دانست.توركولوقها از آن به عنوان يادگار بينظير اعصار گذشته ياد ميكنند.
عتابتالحقايق: اديب احمد اين كتاب را در قرن 12 و درباره دين و تصوف نگاشته است.
ديوان حكمت: شعرهايي كه خوجا احمد يسوي در اين كتاب نوشته و البته همه آنها مربوط به خودش نيست.
زبان گفتار و نوشتار
هر زبانی از نظر زبان گفتاری و زبان نوشتاری دو جهت دارد.
زبان گفتاری
زبانی كه هر روز برای برقراری ارتباط با ديگران بهكار میبريم را زبان گفتاری گويند.به دليل طبيعی بودن اين زبان دقت زيادی در رعايت قواعد زبان، ترتيب كلمات و تلفظ درست نمیكنيم.به همين سبب،در طی زمان تغييراتی در نحوه تلفظ و گويش و همچنين كلمات در مناطق مختلف بهوجود میآيد.كه در داخل اين تغييرات داخلی گويشهای مختلف برای يك زبان به وجود میآيد.
گویش،فرمهای مختلف يك زبان است كه در مناطق مختلف صحبت میشود.در گویش،تفاوت در كلمات و گوناگونیهايی در صداها و شكل ظاهری مطرح است.در زبان تركی به علت اينكه در مناطق مختلف جهان گويشوران زيادی دارد، حدود بيست گویش مختلف وجود دارد.ياقوتی و چاووشی به عنوان گویشهای تاريخی زبان تركی تفاوتهای بسيار زيادی با ديگر گویشها دارند.به طوری كه آنها را بايد زبانی جدا از تركی دانست.مردم ياقوت و چاووش در دورههای ماقبل تاريخ از ديگر گروهها جدا شده و لهجه ديگری را به وجود آوردهاند به طوریكه هماكنون ديگر تركان نمیتوانند زبان آنها را دريابند.گویشهای زير در تركی وجود دارند:
آ)گروه اوغوز-تركمن(تركی جنوبغربی)
ب)گروه قبچاق(تركی شمالغربی)
د)گروه قارلوق(تركی شمالشرقی)
به دليل وجود بخشهای بسيار نزديك و مشترك موجود در هر يك از گویشهای اين گروههای مادر تفاوتهای زيادی به چشم نمیخورد.تركی آذری و تركی تركيه مثال بارزی بر اين مدعاست.
آغيز به لهجههايی كه در زمانهای اخير از هم جدا شدهاند و تنها در نوع تلفظ كلمات فرق دارندگفته میشود.اين تفاوتها در بيشتر اوقات در همان تلفظ باقی میماند.لهجه های قونيه، ارزروم و اورفا از اين نوعند.
زبان نوشتاری
همانطور كه از نامش پيداست زبان مربط به نوشتههاست.زبان موجود در كتابها، زبان ادبی و زبان فرهنگی است كه به منظور ايجاد يك زبان مشترك و آسانفهم كردن آن به وجود آمده است.برخلاف زبان گفتاری كه زبان روزمره مردم است،اين نوع زبان مشترك خواندن و نوشتن است.
ویژگی های زبان های آلتای
زبان تركی از لحاظ شكل ظاهری جزو زبانهای التصاقی پسوندی و از نظر ريشه جزو زبانهای اورال-آلتای میباشد.به دليل اينكه زبانهای اين خانواده بيشتر از نظر ظاهری شبيه هم هستند،به نظر میرسد عبارت گروه زبانی به جای خانواده زبانی مناسبتر باشد.
ويژگیهای مشترك زبانهای گروه آلتای به قرار زير است:
1.همه زبانهای اين گروه جزو زبانهای التصاقی هستند.
2.پيشوند وجود ندارد.
3.در حالیكه به هنگام ايجاد كلمات جديد و صرف آنها با اضافه شدن پسوند به آخر ريشه تغييری در خود ريشه اتفاق نمیافتد،گوناگونی و فراوانی و غنای پسوندها نيز جالب توجه است.
4.در تركيب كلمات، كلمات اصلی بعد از كلمات فرعی میآيند:اينسانليك حالی سؤزون دوغروسو.موصطافا توركو سؤيلركن كنديندن گئچييوردو.حالت انسانی حق سخن است.مصطفی در حاليكه شعر میگفت از خود میگذشت.
صفت قبل از اسم میآيد.يشيل اؤردك:اردك سبز.آنلاييشلی اوغرنجی:دانشجوی فهميده.كاهرامان اوردو:ارتش قهرمان.
5.در اين نوع زبانها جنسيت گرامری وجود ندارد.به همين دليل تغييرات ناشی از جنسيت در جملهها به وجود نمیآيد.
6.پسوند سوال موجود است.
7.وندهای مشترك از يك ريشه وجود دارد.اين ويژگی در ميان تركی و مغولی بارزتر است.
8.از نظر ساختار صوتی در اين زبانها اشتراكهايی وجود دارد.مثلا در ابتدای كلمات حروف ل،ن،ر و نون غنه نمیآيد.همچنين قانون هماهنگی اصوات در همه این ها وجود دارد.
+
یازیلمیش دوشنبه بیست و پنجم دی 1385 22:36 يازان قوشاچاي بالاسي
|
Seni benden fazla seven bulursan;ben seni unutmaya razıyım
Seni sevdiğimi bir kalbim biliyor o da dilsiz..
Aşk lüks bir lokantada yenilen en pahalı kazıktır
Her gölgeyi sevemezsin,binlerce gölgenin arasından seninkine benzeyene rastladığında hissettiğin duygudur aşk...tanımlayamazsın...
Seven Unutmaz Unutmuşsa Sevmemiştir.Sevipte Unutmuşsa, Sevmesini Bilmemiştir.
ELVEDA BU SON SÖZÜMDÜR SANA MERAK ETME DÖNMEYECEĞİM ASLA AKLIMDA SEN VE BEN SENİN ADINI SÖYLERKEN BOŞLUĞA
İŞTE BENİM İLK ADIMIMDIR SONSUZLUĞA
Dünyada iki kör tanıyorum biri beni göremeyen sen diğeride senden başkasını göremeyen ben!
Gözlerinin daldığı noktada ben varım.çünkü o an ben seni düşünüyor olucam
Bir insanın ideallari olmalı;sonsuzluk gibi , bir insanın özlemleri olmalı;umutla açan çiçekler gibi,bir insanın ''BİRİSİ'' olmalı;belkide ''BEN''deki ''SEN''gibi...
Sevmek ellerini tuttugumda dertlerimi unutmaksa dizlerine yattığımda mutluluk duymaksa,seninle ölümü göze almaksa o zaman seni seviyorum HAYATIM
Sokakta giderken, kendi kendime gülümsediğimin farkına vardığım zaman, beni deli zannedeceklerini düşünüp Gülümsüyordum
Geceleri erken yatıyorum diye deli diyorlar; budalalar, rüyamda seni gördüğümü bilmiyorlar
Kız dedigin istanbul gibi olmalı;fethi zor,fatihi TEK!!!
Seni unutmak kolay olsaydı,gülen yüzümün ardında sakladığım kalbim,hala o bakışlara vurgun olmazdı...
mutluluk ele geçirilecek bisey degil, Ya elde edilmeden önce düsülen bir amaç, ya da elden kaçirildiktan sonra anlatilan bir hikayedir...
Yeni bir aşka başlıyorum sanmıştım galiba çok yanılmışım. Bu aşkın sonuda ayrılık olacak,ve yaşadıklarım geride kalacak. Geriye acı ve güzel hatıralar kalsa bile,onları hatırlamak ayrılık kadar acı olmayacak
Güllerimiz olsun kırmızı beyaz,sen beni unutursan kırmızı güller solsun,ben seni unutursam beyaz güller kefenim olsun...
Hani birbirimizi ölene dek sevecektik noldu sevgilim ölen kim???
Seni dünyada seven on kişi varsa bunlardan biri benim seni dünyada seven beş kişi varsa bunlardan biri gene benim seni dünyada seven bir kişi varsa o mutlaka benim seni dünyada seven hiç kimse yoksa bilki ben ölmüşüm
Yeşile inat,ağaç hala yesermekte,geceye inat gün hala ağarmakta,ölüme inay insanlar hala yasamakta,ben ise sana inat hala sevmekteyım...inat bu ya her zaman seveceğim...
Yapraklar dökülebilir,güller solabilir herkes seni unutabilir.ama ben ASLA...
Aşkın için çoktan geçtim canımdan esirinim kovma beni kapından; inanmıyorsan sana olan sevdamdan; vur boynuma zinciri ben hazırım sultanım
Çıkar pembe gözlüklerini gözünden hayata toz pembe bakma!dinsin artık bu acılar diyorsan ,beni sensiz bırakma!
DENİZLERDEN KAĞIT GALGALARDAN KALEM YAPTIM ve SENİ SEVDİĞİMİ YAZDIM ÇOK SAFMIŞSIN BANA İNANDIN ÇÜNKÜ: BEN
SENİ SEVMEDİM SANA TAPTIM
GÖZÜMDEN AKAN BİR DAMLA YAŞ OLSAYDIN,SENİ KAYBETMEMEK İÇİN,BİR ÖMÜR BOYU AGLAMAYI UNUTURDUM.
Bir bakış bile yeterken herşeyi anlatmaya kalbindeki duygular kalbinde kaldı aynı zamanda da beni kaybettin.
Yol ararken yolumu kaybetdim yıldızıma bakarken yıldızımı kaybetdim cimende yürüken izimi kaybetdim senden ayrılırken sevgilim aklımı kaybetdim
Hani uzaktaki yıldız parlak gelir ya insana, uzakta olduğun için tutuldum sana, hani en güzel aşkalar imkansız gelir ya insana, imkanız olduğun için aşığım sana
Sen bende yıtıp gıden yorgun umutsuz gecmısımı gordun, oysa ben sende butun asklarımı temıze cektım
Bir gün bana soracaksin, beni mi seviyorsun Tanrıyı mı ? , ben Tanrı'yı diyeceğim ve sen sessizce uzaklaşacaksın içimdeki Tanrı'nın sen olduğunu bilmeden...
Kalbim seni unutacak kadar adi ise, ellerim de onu parçalayacak kadar asildir!
Seni öyle bir yere yerleştirdim ki gerçeğin bile gelse hayalini dolduramaz..!
Bir gün dünyanın tüm güzelliklerinden vazgeçipte ölüme gitmek istersen yanıma gel de sana sensiz yasamanın ölüm olduğunu göstereyim...
SeNi SeNSiZ YaŞaMaK HaYaTıN BiR CiLVeSiDiR
içekler solabilir,yapraklar dökülebilir,seni herkes unutabilr ama ben asla
Taparsan tepilirsin tepersen tapılırsın
Ay geceyi benim seni sevdiğim kadar sevseydi dünya güneşe hasret kalırdı
Sigara ve alkol insanı yavaş yavaş öldürüyormuş.kimin acelesi var ki :)
Deniz derindir durulmaz dostluk ebedidir unutulmaz
Hayatta bir daha hiç karşılaşmasak bile,biliyorum ki sana rastlamış olmam bile bir ömre bedel.
Ne zaman konuşamıyorum,gülemiyor da ağlıyorum işte o zaman sen yoksun
Eğer Birgün O hiç Ayrılmamacasına Sarıldığım Ölümle Uzaklara gİDERSEM,Yağmurlara EmanetsinYaĞmUr_YüReKLiM))
Aşık olmak hayal kurmak kadar kolay . unutmak hayalin gerçekleşmesi kadar zor
KAĞITLARDAN DAĞLAR YAPTIM MÜREKKEPTEN DENİZLER YAPTIM HER YERE ADINI YAZDIM HER YERE ADINI YAZINCA SENİ
SEVDİĞİMİ SANDIN BEN SENİ SEVMEDİM SANA TAPTIM
Aşk günah olmayacak kadar masum, köle olmayacak kadar özgür, unutulamayacak kadar derin, umulmayacak kadar yakın ve tek başına yaşanamayacak kadar özeldir
Yarı durgun olmamlı deniz, ya durmalı ya kudurmalı, sapına kadar saplnmayacaksa hançer, kınında durmalı.Ve seven ölene kadar sevmeyecekse baştan unutmalı
Aşk büyük bir yatırımdır! Çocuklarda faizidir.
Yaşamın kaynağı sevgi ise,eğer sevgi bir tutku,tutku bir amaç,amaç bir şeyleri biri ile paylaşmaksa,paylaşmak aşk,aşk hatırlamaksa HEP AKLIMDASIN...
Tükenen askımın sonbaharında nasıl sevdalandım bilemedim kimbilir kapını kac defa caldım seni SEVDİĞİMİ söyleyemedim
AŞK İYİ BİRŞEY OLSAYDI DÜNYADAKİ İLK CİNAYET ONUN YÜZÜNDEN İŞLENMEZDİ.
BİR GÜN KARŞILAŞIRIZ SENLE CEHENNEMDE OZAMAN;ANLARSIN DEĞERİN KALBİMDE SEN KALP HIRSIZI OLARAK GİDERSİN ORAYA
BEN TANRIYI BIRAKIP SANA TAPTIM DİYE!!!
''İnşallah ol sen de böyle aşıl ol da bak birisine ben oldum da ne oldu sanki senin gibi birisine...!''
seni yıldızlara benzetiyorum birtanem;onlar kadar uzak,onlar kadar erişilmezsin... Aranızdaki tek fark;onlar milyonlarca sen birtanesin...
Ne zaman ''sağır'' bir ressam bir gülün kristal bir zemin üstüne düştüğünde çıkardığı sesi resmederse o zaman benim için değersiz olursun
Gravitation can not be held responsible for people falling in love
BİLİRİM SEN GÜNEŞSİN VE ETRAFINDA GEZEGENLER VAR AMA UNUTMA BENDE DÜNYAYIM SADECE BENDE HAYAT VAR SENİ
SEVİYORUM
Aşk bir elma şekerine benzer.Yersin yersin sonunda sana KAZIĞI kalır...
Ne zaman sağır bir ressam bir gülün kristal bir zemin üzerine düştüğünde çıkardığı sesi resmederse o zaman benim için değersiz olursun
Eğer bir ressam;Gülün yere düştüğü anki sesi tabloya dökebilirse işte o zaman seni unuturum....
Aşk seks gibidir, zevkte verir acıda.
DENİZLERDEN KAĞIT DALGALARDAN KALEM YAPTIM VE SENİ SEVDİĞİMİ YAZDIM BANA İNANDIN ÇÜNKÜ BEN SENİ SEVMEDİM
SANA TAPTIM..
Yaşamın kaynağı sevgi ise,eğer sevgi bir tutku,tutku bir amaç,amaç birşeyleri biri ile paylaşmaksa,paylaşmak aşk,aşk hatırlamaksa HEP AKLIMDASIN
Eğer beni bu sokakta, Bu şehirde ve bu dünyada bulamazsan bilki Gözlerinin daldığı yerdeyim
Seni seviyorum deniz gözlüm ama sana söyleyemiyorum sana aşkımı böyle itiraf edebiliyorum seni seviyorum
NE ZAMAN SAĞIR BİR RESSAM KRİSTAL ZEMİN ÜZERİNE DÜŞEN BİR GÜLÜN ÇIKARDIĞI SESİ ÇİZERSE BENİM SANA OLAN AŞKIM O
ZAMAN BİTER
Yagmuru sevdigini soyluyorsun yagmur yaginca kaciyorsun gunesi sevdigini soyluyorsun gunes cikinca kaciyorsun korkarim benide sevdigini soyluyorsun
Bu GünLer Kötü oLsa biLe..YaRınLar Hep GüzeL oLur DerLer..Peki Bu GünLer DünLerin YarınLarı DeĞiLmiYDi
Tanrım tümçiçeklerin solduğu öyle bir sonbahar gecesi al ki canımı vefasız yar koyacak tek bir gül bile bulamasın mezartaşıma...
Doğarken niçin ağladığımı yaşadıkça anlıyorum
Aşk bi boktur sifonu çek kurtul!
Asla haraketsiz bir şeyi boşuna haraket ettirme
Gökyüzü güneş olsa da sensiz karanlıktayım.
Yaşamak sadece nefes almaksa şu aziz bedende can taşımaksa eninde sonunda toprak olmaksa ben böyle yaşamak istemiyorum
Seni sonsuza dek bekleyebilirim ama sonsuzlugun sonunda sen oldugun sürece...
Kim bir gün güneşin üzerine kar taneleriyle seni seviyorum yazarsa bilki o seni benden daha cok seviyordur.....!
Bilirim sen bir yıldızsın ve etrafında bir çok gezegen var ama unutma ki:ben de dünyayım yalnız BEN de hayat var...
Sana dünyanın en güzel varlığını vermek isterdim ama seni sana veremem ki...
+
یازیلمیش دوشنبه بیست و پنجم دی 1385 22:11 يازان قوشاچاي بالاسي
|